TellAria

صدای ماه

یک مهندس در ایستگاه زمینی، سیگنالی مرموز از نیمهٔ تاریک ماه دریافت می‌کند. باید پاسخ دهد یا سکوت کند.

Beginning

نام من سارا است. من مهندس رادیویی هستم. شب کار می‌کنم. اتاق کنترل تاریک و ساکت است. فقط چراغ‌های آبی روشن‌اند. از پنجرهٔ بزرگ، ماه را می‌بینم. ماه امشب بزرگ و سرد است.

من به آسمان گوش می‌دهم. هر شب همین کار را می‌کنم. معمولاً چیزی نمی‌شنوم. فقط صدای خالی فضا. اما امشب فرق دارد.

ناگهان یک صدا می‌آید. صدایی آرام و عجیب. مثل آواز است، اما آواز نیست. من گوشی را محکم‌تر روی گوشم می‌گذارم. قلبم تند می‌زند.