شبِ مشروطه
در شبِ پرتنشِ نهضت مشروطه، تلگرافچیِ جوانی در تهرانِ سال ۱۲۸۵ پای دستگاه مینشیند و پیامهایی از او میگذرند که هر کدام میتوانند جرقهٔ شورش یا فرمان سرکوب باشند؛ انگشتانش، سرنوشت یک ملت را مخابره میکنند.
Beginning
آن شب، تلگرافخانه بوی سرب و نفت میداد.
همیشه همینطور بود—ترکیبِ عجیبی از فلزِ داغ و چراغِ نفتیِ گوشهٔ میز—اما آن شب، بیستوپنجمِ جمادیالثانیِ ۱۳۲۴، آن بو در ذهنم ماند. شاید چون میدانستم که بعدها به دنبالِ یک نشانه میگردم تا بگویم «آن شب» با شبهای دیگر فرق داشت.
داشت.