نقشهٔ روی دیوار
ملوانی جوان پشت دیوار ترکخوردهٔ یک میخانهٔ بندری نقشهای کهنه پیدا میکند. آیا دنبالش میرود؟
Beginning
اسم من داریوش است. من یک ملوان جوان هستم. کار من سخت است. من روی کشتیها کار میکنم. من طناب میکشم. من بادبان باز میکنم. دستهای من قوی هستند. اما من پول کمی دارم. من خیلی فقیر هستم.
حالا من کشتی ندارم. کشتی ما رفته است. ناخدا مرا نبرد. او گفت جا نیست. پس من در بندر ماندهام. من تنها هستم. من نمیدانم فردا چه کار کنم.
شب است. باران میبارد. باران تند است. هوا سرد است. باد سرد به صورت من میخورد. من خیس هستم. من خسته هستم. من گرسنه هستم. شکم من خالی است. من از صبح چیزی نخوردهام.