دو فنجان چای
هر صبح در چایخانهٔ کوچک سر کوچه، دو غریبه پشت یک میز مینشینند و چای مینوشند. امروز یکی تصمیم میگیرد حرف بزند.
Beginning
هر صبح به چایخانهٔ کوچک سر کوچه میروم. این کار هر روز من است. ساعت هفت بیدار میشوم. صورتم را میشویم. کتم را میپوشم. بعد از خانه بیرون میروم. کوچه آرام است. هوا تازه است. من آرام راه میروم.
چایخانه کوچک است. شش میز دارد. میزها چوبی و قدیمیاند. دیوارها زرد است. روی دیوار چند عکس قدیمی هست. یک پنجرهٔ بزرگ هم دارد. صبحها نور آفتاب از پنجره میآید. روی میزها مینشیند. همهجا گرم و روشن میشود. خیلی قشنگ است.
من همیشه سر یک میز مینشینم. این میز کنار پنجره است. از اینجا کوچه را میبینم. مردم را میبینم. یک درخت بزرگ هم کنار کوچه هست. برگهایش سبز است. باد که میآید، برگها تکان میخورند. من این درخت را دوست دارم. در بهار گل میدهد. در پاییز برگهایش زرد میشود. هر فصل قشنگ است.