TellAria

پل اژدها

قایق‌چی پیری برای عبور از رودخانه باید با اژدهایی که نگهبان پل سنگی است گفت‌وگو کند. هر پاسخ، راهِ تازه‌ای می‌گشاید.

Beginning

من قایق‌چی پیر این رودخانه‌ام. سال‌هاست مردم را از این کرانه به آن کرانه می‌برم. هوا هنوز تاریک است و مه روی آب نشسته است. پاروی خود را آرام در آب می‌زنم.

امشب باید از زیر پل سنگی کهنه بگذرم. این پل خیلی قدیمی است. می‌گویند یک اژدها از آن نگهبانی می‌کند. من تا حالا اژدها ندیده بودم.

قایقم به پل نزدیک می‌شود. ناگهان دو چشم بزرگ و سبز در مه روشن می‌شوند. یک اژدهای بزرگ دور قوس پل پیچیده است. پوست او مثل سنگ خزه‌بسته است.